★*∴* فــقـط بــرای دل تــنــهـایــم *∴*★ بی تفاوتی سـخــــت استــــ :: . . . . شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه ، یه درد داره، از قوی بودن خسته ام مے دانـے یڪ وقت هایـے باید روے یڪ تڪــہ ڪاغذ بنویسـے تـعطیــل است و بچسبانـے پشت شیشه ے افـڪارت باید به خودت استراحت بدهـے دراز بڪشـے دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسـ❀ـمان خیره شوی و بـے خیال ســوت بزنـے در دلـت بخنــدی به تمام افـڪارے ڪــہ پشت شیشه ے ذهنت صف ڪشیده اند آن وقت با خودت بگویــے بگذار منتـظـر بمانند حـآلـآ مـن هـزآر بـآر ِ دیــ ــگـر هـم
دلـم گرفته به قـدر تمام روزهایی که خندیدم
به سراغ من اگر می آیی ، تند و آهسته چه فرقی دارد ؟ گآهــے بـہ جـ ـآیـے مے رِسَــב ... خــُــــدایــــــا
امشبـــ بـه انـــدازه تـمـامـــ ابـرهـای آســمانـتـــ اشـــــک دارمـــ
بگـــــو ایـن ابـــــرهـا ببـــــارنـد پــــا بهــ پــــای مــــَـــن کـهـ مـیخـواهمـــــ . . .
تـا پــــــای راه رفـتـــن زیــــر بارانـتـــــــ قــــَــدَم بزنمــــــ صدام میکردی ؛ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﺸﯽ . . . !
ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ گـاه בلـمــ مےـگـیرב خدا آن حس زيبايست كه در تاريكي صحرا
زماني كه هراس مرگ مي دزدد سكوتت را
يكي مثل نسيم دشت مي گويد :
كنارت هستم اي تنها.... گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن !
اتفاقی میفتد که منصرف می شوی !
رفتاری می بینی که انگار باید بروی !
دلتنگی محله ای ست پر ازدحامِ یادت که در شلوغی اش نه تنها تو را پیدا نمی کنم ،
به انتهای بودنم رسیده ام…
اما … اشک نمی ریزم…
پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند…
چند وقتـــــیست... هرچه می گردم هیـــــــــــچ حرفی بهتر از سکوتــــــــ پیدا نمیکنم،
نگاهمــــــــ اما گاهی حرف میزند، گاهی فریاد میکشد...
و من !!!!
همیـــــــشه به دنبال کسی میگردم که بفهمد یک نگاه خستهـــ چه میخواهد بگوید...
سـرد اسـت و مـن تـنـــــــــــــهایـم “ آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمیدانم از کدامشان شروع کنم...
شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر میشوند
درباره همه چیز میتوانم بنویسم .. ولی نمیدانم چرا همیشه آنقدر طولش میدهم که دیر میشود و موضوع ، اهمیتش را ازدست میدهد
ایـــنـــجا هــــوا بــــارانــــیـــــســــت... نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
درباره وبلاگ ![]() به نام خدای تنهایی که من و تو تنهاییم تنها نذاشت.. ________ _________________ تن مرد و نامرد یکیست زمان باید بگذرد تا بدانی مرد کیست! ________ خالی تر از سکوتم .... انبـوهــی از ترانـه بــا یـاد صبـح روشـن... اما امیـد باطل شب دائـمی ست انـگار ... ............................. خسته ام از پروژکتورهای روز و شب ، از سکانس های تکراری زمین ، خسته ام ! وقـتـے حـس میڪنم ... جایــے در ایــטּ ڪره ے خاڪے . . تــو نفـس میڪشـے و مـטּ ... از هــماטּ نفـس هایتـــ ،،، نفـس میڪشم آرام مــی شوم ! تـو بــاش !!! هـوایـتـــ ! بـویـت ! بـراے زنده مانـدنـم ڪافـــے ستـــ آخرین مطالب ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]() |
|||
![]() |